تبليغاتX
كلبه هور

كلبه هور

سر نمي دهم تا حرفت را بزني، از آنان که با هياهو نمي گذارند صدايت به گوش برسد هم نيستم. تو چه؟

چهار صندلي

يک ميز

پر شده از اوراقي که طعم انار را از ياد برده اند

 

ساعت از هفت گذشته است

و انگشتانت بر شانه حروف يخ زده اند

اينجا

چهار چشم در پي هم مي دوند

اما

 دستي از دستي گرم نمي شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 0:35 قبل از ظهر  توسط منصور مومني  |