تبليغاتX
كلبه هور

كلبه هور

سر نمي دهم تا حرفت را بزني، از آنان که با هياهو نمي گذارند صدايت به گوش برسد هم نيستم. تو چه؟

و زمین بود و

من بودم

بی پاره کفشی که در قرن های سپس

دلم را از دستور پلیسان فراری می داد

من بودم آقا

پسر آدم و دل حوا

و عاشق عاشق دستی هوای نگاهش از نیایش انار

دل پریده با لب هایی که دست خدا را به خاک رسانده بود

بی سیاست گندم

بی سرسام دوزخ

بی سوت خمپاره آقا!

نمازگاه موهای بی هوس او بود زمین و

بوسه زاری که فراموشم نمی کرد

بی که تو باشی و بمیرم ات

بی که لا اله الا الله

بی که آه از بی تو آزادی

با کلمه ای که جان جهان داد و من بود

بودم آقا!

 

بودم آقا در کلبه ی تنش بی برف

بی شهوت دستی که سنگسار گناهش شوم عشق

که تو شمشیر شدی و

اسب زین شد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط منصور مومني  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط منصور مومني  |