حقيقت آيا خون توست
يا نگاهي
که بر رقص روحي بي سرگذشت
وامانده است؟
چشم نمي توان بست
کلماتي که از عرض اين خيابان بگذرند
در صداي جهان نيست
و تنهايي
همين تکه ناني ست
که دريچه اتومبيلي را تا جوي
پريده است!
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط منصور مومني
|
