حالا
فقط یک صفحه مانده تا بیایی
دو کلمه
یک شعر
و خیابان بلند جمهوری
کفش های کتانی ام را پوشیده ام
من تا همین چای شیرین
دو بوسه ی داغ
که زاده خواهند شد
در نقطه ی آخر همین شعری
که زمان را درد می کشد هنوز
حالا
کا فی ست که بیایی.
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط منصور مومني
|
