تبليغاتX
كلبه هور

كلبه هور

سر نمي دهم تا حرفت را بزني، از آنان که با هياهو نمي گذارند صدايت به گوش برسد هم نيستم. تو چه؟

حالا

فقط یک صفحه مانده تا بیایی

دو کلمه

یک شعر

و خیابان بلند جمهوری

 

کفش های کتانی ام را پوشیده ام

من تا همین چای شیرین

دو بوسه ی داغ

که زاده خواهند شد

در نقطه ی آخر همین شعری

که زمان را درد می کشد هنوز

 

حالا

کا فی ست که بیایی.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط منصور مومني  |