تبليغاتX
كلبه هور

كلبه هور

سر نمي دهم تا حرفت را بزني، از آنان که با هياهو نمي گذارند صدايت به گوش برسد هم نيستم. تو چه؟

الف)

کيستي؟

با سه زخم بر پيشاني

ماه را به ياد مي آورم و

ديواري که دستانم بر آن ايستاده بود

ديگر نيست

 

ب)

دستان کوچکت

در نگاه ماهي و

مردگاني که دستان خود را از ياد برده اند،

 

آخرين نامت را مگو امروز

آرزوهات را هم

 

ج)

در قابي قهوه اي

دستانت را به ياد مي آوري که ديريست

در دهان خاک فرسوده اند

 

آنکه مي شناسدت

لحظه ی زمين را در ماه

ديده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط منصور مومني  |