دور که مي شوي
در خودت ايستاده اي
راه کوتاه
کفش هايت را به همهمه ی ماسه ها مي دهد و
گم مي شوی.
پل ها
به حضورت راه نمي دهند
تا خدايي که ثانيه ها را در آستين اش
پنهان کرده است
از آوازت
سر بلند شود.
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط منصور مومني
|
