تبليغاتX
كلبه هور

كلبه هور

سر نمي دهم تا حرفت را بزني، از آنان که با هياهو نمي گذارند صدايت به گوش برسد هم نيستم. تو چه؟

دور که مي شوي

در خودت ايستاده اي

راه کوتاه 

کفش هايت را به همهمه ی ماسه ها مي دهد و 

                                                   گم مي شوی.

پل ها

به حضورت راه نمي دهند

تا خدايي که ثانيه ها را در آستين اش

پنهان کرده است

از آوازت

سر بلند شود.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط منصور مومني  | 

پس

ملائک از اتومبيل ها پياده شدند

و بوي پيراهني بي جيب

بر سينه ي مناره قد کشيد  

اتفاق

توان ايستادن نداشت

که خدا

در دورترين نقطه جهان

پنهان شده بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط منصور مومني  |