پنهانم
در پیراهنم
صدای پام
پام
پام
روسری ام را پیش می کشد از هفت صبح
در هولِ
ـ من که سفید نیامده ام آقا!
ـ می شه یه پیک به تخت خوابِ مون افتخار بدین؟
ـ امروز چندمه کدوم ماهه
که نمی شه جیغ کشید؟
اَه
نفرین به روزی که صلح
بی صدایی شلیک است و
قانون
به نامه یی که پنجِ هشت نوشته ام جوابی نمی دهد.
به که سلام کنم؟
که آینه
« هوس بستنی کرده ام امشب » را نمی داند
و فردا
« چرا کفش های کتانی اَت خانه نمانده اند »
مچم را می گیرد
درست
وقتی که صدای ترمز کاندوم
همه ی عقربه ها را
میخ کوب می کند پیش پای خاموشی ام.
من کِی به دنیا آمده ام مادر؟
که می ترسم از
مستقیم
آزادی
سرِ زرتشت!
