غروب هفتم خرداد بیست نفر در زاهدان مردند. بمبی که ترکید دل های بسیاری را به آتش کشید و جان های بسیاری را گرفت. ما که از تصادفات جاده یی و خیابانی ینگه ی دنیا حتا بی خبر نمی مانیم به لطف خبرنگاران وطنی، این خبر را از بنگاه خبرپراکنی لندنی ها باید بشنویم!! دریغ!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سال هاست می میرید. سال هاست کشته می شوید. سال هاست بر این خوان غریب پاره های تن و جام های خون دیده اید و دندان بر جگر زخم فشرده اید. شما از دیاری دیگر نبوده اید و در این سرای فراخ جز تنگ جایی به اندازه ی چمباتمه یی برای بیتوته ی پنج روز زندگی نخواسته اید، اما کشته می شوید. و مرگ شما مرگی برای شنیدن نیست، مرگی برای گفتن نیست. مرگ شما مرگی بی صدا ست، شما که کشته های زاهدان اید. شما در سزرمینی مقدس مرده اید و گفته اند که در مداین این بلد امین هیچ قابیلی سر هابیل را برنمی کند و رستمی به چاه نابرادر جان نمی دهد. چرا از کشته های شما بگویند و تقدس گوش فلک کرده ی وطن را بیالایند. اینجا پهلوانانی به کارند که نابه کاران را از زمین برکنده اند و بدکاران را به تکریم نیکی کشانده اند. از مرگ شما چه بگویند که خونتان جز بر روی شما نمی خشکد و جز بر خاک شما نمی روید.
اینجا خبرهاست؛ خبر! خبر! پیش بینی کرده اند مالزی دچار پنج درصد رکود اقتصادی خواهد شد. حاکمان بلاروس می خواهند شرکت های دولتی را به مردم واگذارند. جاسوس اسرائیلی را مردان گمنام شیخ حسن شناسایی کرده اند. ابعاد تازه یی از شکنجه ی زندانیان مظلوم ابوغریب ( که روزی از شکنجه ی زندانیان پیشین ابوغریب نان به سفره می بردند ) آشکار شده است. تیم مقتدر پایتخت هم دوباره، ده باره، صدباره، جلوی چشم همه ی عاشقان مستطیل سبز واداده و پشت اعتماد به نفس ملی را شکسته است. اینجا خبرهاست؛ خبر! خبر! چرا خبری از مرگ شما باشد؟ وقتی چهار مین روب در هرات مرده اند. چند برزیلی؛ که شاید می توانستد پسرانی چون پله یا دست کم زیکو به جهان تقدیم کنند؛ در سیل جان سپرده اند، و سه بمب دوازده پیشاوری را به خون کشیده اند. چرا خبری از مرگ شما باشد؟ شما که نه چنان بیگانه اید که مرگتان به کار دیپلماسی بیاید و نه چندان خودی که خونتان به غیرت خونخواهی بیرزد. شما برای ابد مرده اید و نمی توان آرامش این روزهای حساس میهن را با پیراهن خونی شما به التهاب کشید. شما برای ابد مرده اید آری و کسانی هستند که راه خانه ی شما را نمی شناسند تا راه شما را ادامه دهند. از مرگ شما چرا باید گفت؟