تبليغاتX
كلبه هور - چاپ دوم « صد لیکو » منتشر شد.

كلبه هور

سر نمي دهم تا حرفت را بزني، از آنان که با هياهو نمي گذارند صدايت به گوش برسد هم نيستم. تو چه؟

در این روزها که از فراوانی اصلاحات پیشنهادی ممیزان محترم ( ممیز عبارت تمیزی ست که بزرگواران برای حفظ امنیت زبان فارسی ـ که صد البته برادر یا خواهر تنی زبان عربی ست ـ به جای واژه ی کثیف و زشت سانسورچی به کار می برند و ایشان قطعا محترم اند زیرا چنان حریمی دارند که هیچ کتاب خط خورده ای به نام و جنسیت و دانش و تخصص آنان نمی تواند آگاهی یابد ) بر مجموعه شعر تو گفتی گندم خود، شوریده و برآشفته بودم؛ چاپ دوم صدلیکو به همت نشر مشکی منتشر شد. این چاپ از نظر قطع و نوع کاغذ و اندازه ی حروف با چاپ نخست تفاوت هایی دارد که آن را دلپسندتر کرده است. قطع کتاب پالتویی ست و اندازه حروف بر خلاف چاپ اول درشت و قابل خواندن است. گرچه کاغذ رنگی چاپ اول جلوه ی بیشتری داشت ولی مزیت خوانایی بیشتر کلمات در این چاپ آن را قابل قبول تر کرده است. هر چند کسی به درستی نمی داند تورم ایرانی چند درصد و چرا متورم تر شده یا بادش فروکش کرده ولی شاید به دلیل بحران اقتصادی جهانی و تغییر وزن و اندازه کاغذ قیمت کتاب از ۱۰۰۰ تومان قبلی به ۲۲۰۰ تومان افزایش یافته است که من، دست کم در این مورد، مسگر شوشتری هستم و بی گناه! نه! این اتفاقات ربطی به شرایط استوار اقتصادی کشور عزیز ما ندارد و در هیچ کدام از برنامه های توسعه ملی هم برای بروز یا عدم بروز آنها بند و سطری نیامده است و دیگر همه می دانند که ناشی از بحران اقتصادی جهان بی ادب غرب است. حتا حکام بی تربیت و منحط فرنگستان هم از اعتراف به آن خودداری نمی کنند ( من نمی دانم چرا آن ها یاد نمی گیرند که هر چیزی را نباید به مردم گفت و خودشان با دست خودشان اقدام به سیاه نمایی و تشویش اذهان عمومی می کنند )

در مورد صدلیکو پیش از این ـ هم زمان با چاپ اول آن ـ در همین وبلاگ نکاتی نوشته ام که امیدوارم برای دوستان نا آشنا با لیکو مطالعه آن خالی از لطف نباشد. 

برای من که از سه کتابی که تا کنون برای نشرشان اقدام کرده ام دوتای آنها ( الف، لام، میم و تو گفتی گندم ) با پیشنهاد قانونی و خیرخواهانه ی نهاد ممیزی اداره ی کتاب به گنجه ام بازگشته اند، انتشار چاپ دوم صدلیکو کمی دلگرم کننده بود. خصوصا آن که این کتاب در نوع خود متاسفانه تنها هم هست!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 1:47 قبل از ظهر  توسط منصور مومني  |